|
|
|
|
|
خیلی وقت بود این وبلاگ رو بروز نمیکردم . یعنی اصلا حال و حوصله به روز کردن این وبلاگ رو ندارم .
نمیدونم چرا .... شاید به خاطر بد شانسی این وبلاگ بیچاره اس . به روز نگه داشتن یه وبلاگ کار ساده ای نیست . به خصوص اینکه بخواهی مطالبی رو بنویسی که بازدید کننده ها خوششون بیاد . البته اگه خوششون هم نیاد با کلماتی قصار آنچنان منو مورد الطاف بیکرانشون قرار میدن که آدم با خودش فک میکنه که چه اشتباه عظیمی مرتکب شدم و این وبلاگم رو با این مطلب به روز کردم و باعث شدم تا خاطر عزیزی مکدر بشه / تو ابن مدت هم که نبودم اتفاقات زیادی افتاد تولد و مرگ و ازدواج دوستان و بسیاری از واقعه های دیگه که توی مواقعی ذهن و روح آدم رو شادمان میکرد و تو مواقعی هم آدمیزاد رو غمگین . وبلاگ اصلیم هم هک شد و آقای هکر دلش به حال ما سوخت و اون رو بهمون بر گردوند که جا داره اینجا از همه هکر ها بابت بازگردوندن وبلاگم تشکر کنم . آخه احساس میکنم یه جورایی این هکرهای دوست داشتنی ( یکی از معنی های هکر دوسته !! ) هیچکدومشون نه خسن اند و نه خاشاک بلکه انسانند !!! البته نمیدونم و ندوستم این انسانهای عزیز اگه نه خس اند و نه خاشاک پس چی اند . . . یه نفر بهم میگف که اینا لباساشون برا خودشونه منم با تعجب ازش پرسیدم مگه لباسای من مال کس دیگه اس ؟ ولی اون هیچ چی نگفت . . . بگذریم از این حرفا . . . یواش یواش یه بوهایی داره میاد میترسم کل وبلاگم بو بگیره . اصلا ولش کن آقا وبلاگمو برگردونه دمش گرم خیلی مرحمت کرده ، و ممنونم ازش امروز یه شعر توجه منو جلب کرد و بخاطر اونه که وبمو آپ کردم .... شعرش شعر خیلی جالبیه از کارو . . . خداوندا رهام هم حسابی بزرگ شده دو تا دونه دندون در آورده و الان هم نه ماهشه . کم کم میخواد آماده بشه بره سربازی .
تا بعد .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط محمد جواد صحافی
|
|
||
|
|
|
|
|
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است،
احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط محمد جواد صحافی
|
|
||
|
|
|
|
|
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای ”كی” پرسید: اگر كوسهها آدم بودند با ماهیهای كوچولو مهربانتر میشدند؟ آقای كی گفت: البته! اگر كوسهها آدم بودند توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند همهجور خوراكی توی آن میگذاشتند مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد هوای بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است! برای ماهیها مدرسه میساختند و به آنها یاد میدادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند درس اصلی ماهیها اخلاق بود به آنها میقبولاندند كه زیباترین و باشكوهترین كار برای یك ماهی این است كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند به ماهی كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند و چهجوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند آیندهیی كه فقط از راه اطاعت به دست میآید اگر كوسهها آدم بودند در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه میرفتند همراه نمایش، آهنگهای محسوركنندهیی هم مینواختند كه بیاختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها میكشاند در آنجا بیتردید مذهبی هم وجود داشت كه به ماهیها میآموخت “زندگی واقعی در شكم كوسهها آغاز میشود” برتولد برشت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط محمد جواد صحافی
|
|
||
|
|
|
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است . ببینیم آسمان هرکجا سبز است ؟ ببینیم هر کجا آیا گلی را زندگی را آبرویی را به هزاری میخرند و میفروشند ... یا فقط اینجا همین رنگ است ؟ ببینیم آبرو چند است ؟ آیا قیمتی دارد ؟ ببینیم آسمان این برادرها چه رنگ است ؟ آبی است آیا ، یا سبز هزاری و یا قرمز به رنگ خون ... درست است . . . هر سازی بد آهنگ است ، هر شعری بجز نفرت دروغ است . خدایا . . . این زمین ننگ است نیرنگ است داغ است . . . سرد است . . . خدایا . . . زمین توست ، چرا اینگونه سرد است ؟ چرا سازت بد آّهنگ است ؟ چرا شعرت دروغ و نفرت و نیرنگ انسانی است ؟ . . . با اجازه از اخوان ثالث . محمد جواد صحافی - ۱۰ مرداد ۸۸
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط محمد جواد صحافی
|
|
||